عبد الحسين نوايى

289

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

ليس كلامى يفى بنعت كماله * صل الهى على النبى و آله ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 116 - 117 ) امير علاء الدين على قاينى ولد ارشد امير نظام الدين عبد الواحد است كه در سلك اماجد سادات قهستان انتظام داشتند و پيوسته تخم خيرخواهى و نيك‌انديشى در زمين دل متوطنان آن ولايت مىكاشتند و حال پايهء قدر و منزلت امير سيد على به مزيد مكنت و ثروت و كثرت ضياع و عقار و افزونى اتباع و اموال از مرتبهء والد نامدار تجاوز نموده و به واسطهء كرم جبلى و سخاوت اصلى همواره خوان ضيافت گسترده و ابواب انعام و احسان برگشوده ، همت وافر مكرمتش ، خورشيد صفت رفعت يافته و انوار ضمير وافر موهبتش از مطلع سيادت بر وجنات احوال فقراى شكسته بال تافته : هميشه طالعش مسعود بادا * ظلال دولتش ممدود بادا ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 117 ) امير عبد الحى رازى در ميان خرد و بزرگ به امير خرد مشهور است و به وفور جود و احسان بر السنه و افواه طوايف انسان مذكور ، و آن جناب در سلك ابناى اعمام حضرت نقابت منقبت شهيد انتظام دارد و در صغرسن از رى به بلدهء فاخرهء هرات آمده در ظل تربيت و رعايت آن حضرت به تحصيل علوم اشتغال نمود و به واسطهء وفور قابليت ، اندك زمانى ترقى تمام فرمود و بعد از وقوع شهادت امير غياث الدين به درگاه عالم‌پناه شتافته به اصناف الطاف نواب كامياب شاهى اختصاص يافت و چنانچه مذكور شد مشمول انعام و احسان بىدريغ شده و رخصت مراجعت حاصل كرده عنان به صوب دار السلطنهء هرات تافت و حالا در آن بلده توطن دارد و در پناه دولت درمش خان در مهاد آسايش و فراغت به‌سر مىبرد . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 117 )